دلنوشته ها
هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان می گذرد
و زمان واژه محدودیت است
همچنان می گذرد....
و نمی آید باز
که بسازیم سلامی به لبی
که بگیریم سحر را ز شبی
و اگر مرد کبوتر در باد
و اگر بغض نشست در فریاد
و اگر خاطره ای تنها ماند
و اگر حرف غمی بر جا ماند
و اگر سقف دلی در هم ریخت
و سکوتی هیجان را آمیخت
و اگر فکر حقیقت پر زد
و گناه هوسی بر سر زد
و اگر دست سخاوت کم شد
و اگر روح لطافت غم شد
یا که تشویش کلامی را برد
یا ندامت به سوالی برخورد
و اگر عشق به ویرانه نشست
شیشه ی عمر وفایی بشکست
و اگر لحظه ی یاران نرسید
فکر آسودگی جان نرسید
یا که خندیدی به اشکی که چکید
هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان می گذرد ...
+ نوشته شده در 2011/10/2 ساعت 20:34 توسط محمدحسین رحمانیان کوشککی
|
سردبیر : محمدحسین رحمانیان کوشککی ( شاعر . نویسنده . مشاور و مدرس بورس )